أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

24

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

حقّ تعالى تذكير نعمت خود مىكند بندگان را تا نعمتش را ياد آرند و در شكر نعمتش بيفزايند گفت كه : اى محمّد نمىنگرى و نميدانى كه خداى تو چگونه بكشيد و بگسترانيد سايه را ؛ و حقيقت [ ظل ] نابودن آفتاب بود بر جاى با آنكه آفتاب بر آمده باشد ؛ و [ ظلّ ] سايهء دايم باشد و [ فيء ] سايهء باشد كه گاهى برود و گاهى باز آيد « 1 » و بعضى گفته‌اند كه : « ظلّ » سايهء بامداد باشد و « فيء » سايهء نماز ديگر « 2 » و خطاب اگرچه با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است مراد جملهء مكلّفان‌اند ؛ ميگويد : اى « 3 » نمينگريد با صنع خداى و قدرت او كه چگونه سايه را ممتدّ و منبسط گردانيد تا مردم از وى منتفع ميشوند و اگر خداى خواستى مراين سايه را ساكن كردى تا هيچ حركت نكردى همچنان در اصل درختان و بن ديوارها ماندى و از جاى خود فراتر نرفتى و هيچ كس به او منتفع نگشتى . انبساط سايه را حركت خوانده است و عدم او را سكون ؛ عبد اللّه عبّاس گفت : لجعله دائما لا يزول ، اگر خواستى چنان كردى كه سايه دائم بودى و زايل نگشتى تا شما را انتفاع نبودى بآفتاب . [ ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ ] پس آفتاب را بر سايه دليلى كرديم تا مردمان استدلال سازند بآفتاب و باحوال آفتاب در سير او بر احوال سايهء او در ثبات و زوال و تقلّص « 4 » ، و اگر آفتاب نبودى سايه را نشاختندى ، و اگر نور نبودى ظلمت معلوم نگشتى ، و سايه در طول و قصر و قلّت و كثرت تبع سير آفتاب بود چندانكه آفتاب زير تر بود سايه درازتر بود ؛ و چندانكه آفتاب بالا ميگيرد سايه كوتاه‌تر مىشود . [ ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا ] پس ما قبض كنيم اين سايه را با خود يعنى نسخ كنيم و زايل گردانيم او را اندك اندك تا ازو هيچ نماند ، و وجهى ديگر در معنى آيت آنست كه گفت : نمىبينى كه خداى تعالى چگونه بكشيد سايه را در وقتى كه بنا كرد آسمان را همچون قبّهء پس اين قبّه سايهء خود

--> ( 1 ) - در تفسير أبو الفتوح ( ره ) باضافهء : « من [ فاء ] اذا رجع » . ( 2 ) - در نسخ اين تفسير : « نماز شام » بخلاف تفسير ابو الفتوح ( ره ) كه مطابق متن است و تصحيح مبنى بر آنست . ( 3 ) - يعنى : « آيا » . ( 4 ) - در بعضى نسخ « تقلّصش » نيست ؛ در منتهى الارب گفته : « قلص الظلّ عنّى ؛ كم گرديد و در كشيده شد سايه از من ، و نيز [ قلوص ] بلند شدن و برجستن آب و فراهم آمدن و در كشيده شدن جامه بعد از شستن ؛ و [ تقلّص ] در هم كشيده شدن و گرد آمدن با هم » .